عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393
بازدید : 129
نویسنده : Hadi

مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود.

ناگهان صداي فريادي را ‌شنيد و متوجه ‌شد كه كسي در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پريد و او را نجات ‌داد...

اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنيد و باز به آب ‌پريد و دو نفر ديگر را نجات ‌داد!

اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواستند ‌شنيد ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادي ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت...!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
رها در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
مطلب نو مبارک.

[Comment_Avator]
ساغر در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :

سلام . هادی جان ...وبلاگ زیبایی داری ... .


[Comment_Avator]
الی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
غم اخرت باشه


داستان کوتا،عاشقانه،داستان تنهایی،داستانک،داستان،داستان کوتاه و شیرین و طنز،مسابقه داستان کوتاه

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران