عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 11 آذر 1395
بازدید : 296
نویسنده : dastanak1
در دوران خلیفه دوم، زنی به زنا اعتراف کرد و اصرار داشت حد زنا بر او جاری شود تا از عذاب الهی در امان بماند. خلیفه هم به مجازات زن فرمان داد. در این میان امیرمؤمنان علیه‌السلام وارد دعوا شدند و به خلیفه گفتند: از زن بپرسید در چه شرایطی و به چه علت مرتکب این عمل شده بود؟
 
زن گفت: تشنه در بیابان مانده ‌بودم که چادری از دور دیدم؛ وارد چادر شده و تقاضای آب کردم. مرد داخل چادر، آب نداد و قصد تجاوز به من را داشت که از خیمه بیرون آمدم، اما این‌بار تشنگی مرا بی‌تاب کرد و چشمانم سیاهی رفت، در این حالت بود که به گناه تن دادم.
 
امام على علیه‌السلام فرمود: این، همان اضطراری است که در قرآن کریم حد آن برداشته شد، او را رها کنید


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


داستان کوتا،عاشقانه،داستان تنهایی،داستانک،داستان،داستان کوتاه و شیرین و طنز،مسابقه داستان کوتاه

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران